ميرزا خانلرخان

171

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

تكليف من رسيده بود دادند ديدم و صورت آن را نوشتم دو رقم در باب قدغن ترياك كشيدن به مأموريت من به قائن و طبس صادر كردند و دادند و مرخص كردند . به منزل برگشتم . نهار خورده به حرم مشرف شدم زيارت وداع كرده ، به منزل آمدم . پنجهزار به ميرزا اسمعيل زيارت‌نامه‌خوان دادم . يخدانها را با چادر كرباسى دوسرى كه عبد اللّه خان سرهنگ براى راه فرستاده بود دادم بردند منزل حاجى كاظم خان كه با شترها بار كرده روانه كند . سرتيپ تلگراف آمد منزل ما براى وداع . دو ساعت به غروب مانده سوار شديم . وقت غروب به طرق رسيديم . آقا عبد الوهاب صاحب‌خانهء مشهد خواهش كرد كه با من به قائن بيايد و مشهدى على نام رفيق او را هم به نوكرى قبول كنم كه مواجب نخواهد ، با مال خودش بيايد و خدمت كند . گفتم عيب ندارد . حالا كه دو ساعتى شب است هنوز نرسيده‌اند . آقا عبد الوهاب و مشهدى على هم رسيدند . روز چهارشنبهء بيست و پنجم . صبح از طرق سوار شده دو ساعت به ظهر مانده به شريف‌آباد رسيديم . در چاپارخانه نهار خورده خوابيدم خواب كاملى كردم . عصر برخاسته به حمام رفتم حمام خوبى بود . بيرون آمدم چاى خوردم . الحمد اللّه حالت خوبى بهمرسيد . قصهء ضعيفهء درجزى را در حاشيهء بيهقى نوشتم . شب شد و هنوز حاجى كاظم خان نيامده است . پسرهء طبسى نيامد . روز پنجشنبهء بيست و ششم . صبح از شريف‌آباد سوار شده در رباط سفيد نهار خورده سه ساعت به مغرب مانده به فخرآباد رسيديم . ده ساعت و نيم در راه بوديم كه يك ساعت براى نهار معطل شديم . نه ساعت و نيم راه رفتيم . البته ده فرسخ است . اينجا مهمان فخرآباديها بوديم . براى اينكه صد تومان و كسرى براى آنها تخفيف ابدى گرفته ، بىهيچ طمعى بودم ، و امشب هم باز براى چهل و پنج تومان باقى گذشتهء آنها سفارش‌نامه به مستشار الملك نوشتم ، دادم به آقا سيد احمد كه ريش‌سفيد و يكى از ملاك اينجاست . به اين جهت به اصرار مهمانم كردند . امشب هم حاجى كاظم خان نيامد .